جمعه 15 دي 1396 در 22:01
23 3
جمعه 15 دي 1396 در 22:01

عرفان حلقه، تهدیدی جدی برای بهداشت معنوی جامعه 

حمیدرضا مظاهری سیف

از دیدگاه عرفانی سراسر عالم هستی رحمت عام الهی است. مؤمنان و کافران، خوبان و بدان، حقیقت‌طلبان و حقیقت ستیزان و حتی شیاطین و فرشتگان غرق در رحمت عام یا رحمت رحمانی هستند 

عرفان حلقه، تهدیدی جدی برای بهداشت معنوی جامعه 

 

مقدمه
     سلامت زندگی انسان همیشه از سوی عوامل مخربی تهدید می‌شود، گاهی این عوامل به بدن و سلامت جسمانی آسیب می‌رسانند که در این صورت بهداشت جسمی و مباحث علوم پزشکی مطرح می‌شود. گاهی دیگر عوامل آسیب‌زای روانی هستند که موضوع بهداشت روانی را پیش می‌کشند و دانش روانشناسی به آن رسیدگی می‌کند؛ اما نوع دیگری از عوامل آسیب‌زا هستند که اندیشه‌های معنوی، باورها، اخلاق و ارزش‌های انسانی را تهدید می‌کنند،‌ در اینجاست که بهداشت معنوی به میان می‌آید و علمای علوم دینی، انسان‌‌شناسان متأله و اساتید اخلاق و عرفان مسئول رسیدگی به آن هستند.
     با افزایش خرافات و آسیب‌های معنوی صاحب این قلم به‌تازگی نظریة بهداشت معنوی را در مجامع علمی مطرح کرده و امیدوار است که با استقبال محققان و دانشمندان، راه‌حل‌هایی برای بخشی از مسائل و مشکلات امروز مردم پیدا شود.

یکی از بسترهای پیدایش آسیب‌های معنوی
     همیشه نیازهای انسانی موجب می‌شود که عده‌ای آگاهانه به‌قصد سوء‌استفاده یا ناآگاهانه جایگزینی بدلی برای پاسخ به نیاز مردم ارائه دهند. نیاز به معنویت در روزگار ما از یک‌سو و افزایش بیماری‌های ناشناخته جسمی و روحی از سوی دیگر باعث شده است که مدعیان دروغین و عرفان فروشان درون تهی بازاری برای ترویج خرافات و بازیگری‌های خود پیدا کنند. دراین‌بین عده‌ای که هوشمندتر هستند و با تشکیلات و کارگروهی وارد عمل می‌‌شوند، موفق‌تر بوده و گروهی از مردم گرفتار را به‌سوی خود جذب می‌کنند.
     وقتی کسی دچار مشکلات باشد بیش از اینکه به اشکالات مدعیِ حل مشکل فکر کند، در جست‌وجوی نتیجه است و نسبت به تناقض‌ها، دروغ‌ها و کج‌روی‌های طرف مقابل چشم فرومی‌بندد و تجربه را بر تحقیق مقدم می‌کند. حتی ممکن است خطاهای آشکاری را به‌عنوان اینکه شاید من نمی‌فهمم، فروبگذارد تا روزنة امیدی را برای درمان دردها و پایان رنج‌های خود از دست ندهد؛ و صدالبته آمیخته شدن موضوع خطیر درمان با اسرار پیچیدة عرفان، کار اندیشه‌ورزی و تحقیق را دشوار می‌سازد و برای کسانی که شتاب‌زده در انتظار نتیجه هستند، زمینه‌ساز سست گرفتن رشتة خرد و تحقیق می‌شود.
     عرفان حلقه اما چند سالی در کشور ما تاخت و تحلیل‌های نقادان و هشدارهای دلسوزان کمتر اثری می‌گذاشت. اشتیاق و ساده‌دلی عده‌ای از یک‌سو و اشتباه و سهل‌انگاری مسئولان از سوی دیگر بستر گسترش سرطانی این جریان فریبنده و پرتناقض را در کشور فراهم کرد. تا جایی که شبکة هرمی آموزش عرفان حلقه در تمام کشور گسترده شد و شاید امروز دیگر نتوان از پیشرفت آن جلوگیری کرد، مگر با ایجاد یک نهضت روشنگری و هوشیاری گروهی از مردم که مخاطب این جریان بوده‌اند. در این مقالة کوتاه به جایگاه معنوی عرفان حلقه و سپس نمونه‌هایی از تناقض‌گویی‌های آن‌ها اشاره می‌شود.

عرفان حلقه در جغرافیای معنوی
     از دیدگاه عرفانی سراسر عالم هستی رحمت عام الهی است. مؤمنان و کافران، خوبان و بدان، حقیقت‌طلبان و حقیقت ستیزان و حتی شیاطین و فرشتگان غرق در رحمت عام یا رحمت رحمانی هستند. رحمانیت خداوند هیچ مقابل و متضادی ندارد؛ اما رحمت خاصه یا رحیمی خدا مخصوص خوبان و حقیقت‌جویان و دوستان خداست و در مقابل آن قهر و غصب الهی است.
     خداوند به رحمانیتش به شیطان فرصت داد و به بدکاران زندگی و نعمت می‌دهد تا یا خود را تغییر دهند و به رحیمیت خداوند راه یابند یا در قهر او غوطه‌ور شوند؛ بنابراین رحمانیت او هیچ خصوصیتی ندارد و همه را در برگرفته است. از یک‌جهت هم شامل رحیمیت خدا و هم شامل قهر و غضب اوست و نتیجة برخورداری از رحمانیت هم هدایت است و هم گمراهی و اضلال.
     در عرفان حلقه ادعا این است که پیروان به حلقه‌های رحمانیت خداوند متصل می‌شوند؛ و حقیقت رحمانیت هم فرصتی برای هم‌نشینی با شیاطین و شرارت کردن است و هم مقدمه‌ای برای هم‌سخنی با فرشتگان و سیر به‌سوی معبود؛ که البته هرکدام از این‌ها نشانه‌هایی دارد. اگر در فرصتی که رحمانیت خداوند به انسان داده به رحیمیت او بیندیشد و آن را بجوید به‌راستی اهل رحمت ‌است و به‌زودی در آغوش عشق و رحمت خاصة خداوند آرام خواهد گرفت و از او خواهند شنید که «ای جان به آرامش رسیده به‌سوی پروردگارت بازگرد درحالی‌که شادمان و راضی هستی و او نیز از تو خشنود و راضی است.» [1] 
     اما کسانی که به رحمانیت تکیه کرده و در آن فرومانده‌اند، مثل شیطان و بلکه شیاطینی انسان‌نما خواهند بود که از فرصت‌ها و نعمت‌های الهی برای دور شدن و دشمنی باخدا استفاده می‌کنند و مورد قهر و ناخشنودی او قرار می‌گیرند. عرفان حلقه به اعتراف پایه‌گذاران آن برای اتصال به حلقه‌های رحمانی است. [2] در طول این سال‌ها نه در دوره‌های آموزشی و نه در کتاب‌هایشان برای حلقه‌های رحیمیت تعریف و برنامه‌ای ارائه نداده است.
     بنابراین با صرف‌نظر از شواهد عینی که تسلیم شدن در برابر شیطان و وسوسه‌های نفسانی را در عرفان حلقه نشان می‌دهد، با تحلیل مدعای آن‌ها بر اساس چارچوب نظری برآمده از عرفان، این جنبش شبه معنوی به‌روشنی در فضای شیطانی قرار می‌گیرد. دراین‌باره نمونه‌هایی از تناقض‌گویی و خودپرستی‌ که در اساس‌نامة این فرقه موجود است، موضوع را کاملاً روشن می‌نماید.

واسطة فیض! 
     پایه‌گذاران عرفان حلقه معتقدند که: «رحمت عام شامل همة انسان‌ها می‌شود و انسان در این مورد،‌ حق انتخاب داشته و می‌تواند از آن استفاده نموده یا اجتناب نماید و برای برخوردار شدن از آن هیچ اجباری ندارد؛ سفره‌ای است که هرروز گسترده است تا چه کسی به‌سوی آن دست برده، لقمه‌ای را بردارد.
هر سحرگه کیمیای سرخ‌رویی، می‌زند       آفتاب رحمت عام تو بر دیوارها         (صائب تبریزی)
     به‌طورکلی، همة انسان‌ها صرف‌نظر از نژاد، ملیت، جنسیت،‌ سن و سال، سواد و معلومات، استعداد و لیاقت‌های فردی،‌ دین و مذهب، گناه‌کاری و بی‌گناهی، پاکی و ناپاکی و ... می‌توانند از رحمت عام الهی برخوردار شوند.
خار و گل، در پلۀ تردستان یکی است        چون کنم قطع امید، از رحمت عام بهار    (صائب تبریزی)
فیض و رحمت الهی در انحصار هیچ گروه خاصی نیست. افراد و گروه‌ها فقط می‌توانند معرف باشند تا اشخاصی که خود را از پرتو این نور نجات‌بخش مخفی کرده‌اند، در معرض آن قرار بگیرند.» [3] 
     این سخن اشکالاتی دارد و بر کسانی که تا حدودی با عرفان آشنا هستند پوشیده نیست، ولی به هر صورت در اساس‌نامه عرفان حلقه تبیین بیشتر موضوع آمده است. البته در اساس‌نامه، حلقه‌های رحمانیت با نام شعور الهی مورداشاره قرارگرفته و این‌طور معرفی‌شده است:‌ «نظر به اینکه شعور الهی نیاز به هیچ مکملی ندارد؛ ‌لذا چیزی تحت هر نام و عنوان، قابل اضافه کردن به آن نبوده و این موضوع به‌راحتی قابل‌اثبات هست؛ چراکه با حذف عامل اضافه‌شده، مشاهده می‌شود که حلقۀ وحدت همچنان عمل می‌نماید و این خود رسواکنندۀ بدعت‌گذاران و متقلبان خواهد بود که در دل این رابطه برای تشخیص حق از باطل وجود دارد. در این رابطه، هیچ‌گونه بدعتی پذیرفته نیست و فقط نشان‌دهندۀ میل فرد به خودنمایی و مطرح نمودن خود هست.» [4] 
     با این عقیده در دوره‌های آموزشی عرفان حلقه موضوع توسل به معصومین و زیارت و دعاهای مربوطه مورد نفی و نکوهش قرار می‌گیرد؛ و این دقیقاً شبیه موضع‌گیری وهابیان است که کشتن شیعیان را موجب ورود به بهشت می‌دانند. زیارت ازنظر آن‌ها مکان پرستی و توسل شخص‌پرستی و روح پرستی و مرده‌پرستی است؛ حتی تکریم قرآن کریم را کتاب پرستی می‌پندارند و از خواندن آن‌ که شفا و رحمت است، بر بالین بیماران جلوگیری می‌کنند. چنانکه در اصل دیگری از اساس‌نامه آمده است:
     «نام خداوند در رأس همۀ نام‌ها قرار دارد و خواندن و استعانت فقط سزاوار اوست و نقض آن شرک است. (اصل اجتناب از من دون ا...) مهم‌ترین مصادیق بارز شرک عبارت‌اند از: شخص‌پرستی، روح پرستی، مرده‌پرستی، مکان پرستی، کتاب پرستی، خود‌پرستی، دنیاپرستی، ظاهرپرستی. بین انسان و خدا، تنها واسطه‌ای که وجود دارد، هوشمندی و شعور الهی (یدا...) است که به صورت‌های مختلف نقش یداللهی خود را ایفا نموده، پل ارتباط عالم پایین و عالم بالا هست.» [5] 
     نکتة جالب در این اصل اینکه روح پرستی و کتاب پرستی و مکان پرستی حتی قبل از خودپرستی و دنیاپرستی ذکرشده است. حالا برفرض صحت این حرف‌ها که پاکان و ناپاکان اگر بخواهند از رحمانیت برخوردارند و هیچ افزوده‌ای به شعور کیهانی و حلقه‌های رحمانی لازم نیست و همه بدعت‌گذاری و تقلب است؛ درجایی از مانیفست عرفان حلقه این‌طور می‌خوانیم:
     «برای بهره‌برداری از عرفان عملی عرفان کیهانی (حلقه)، نیاز به ایجاد اتصال به حلقه‌های متعدد شبکة شعور کیهانی هست و این اتصالات،‌ اصل لاینفک این شاخۀ عرفانی است. جهت تحقق بخشیدن به هر مبحث در عرفان عملی، نیاز به حلقۀ خاص و حفاظ‌های خاص آن حلقه هست. اتصال به دودسته کاربران و مربیان ارائه می‌شود که تفویضی بوده، در قبال مکتوب نمودن سوگندنامه‌های مربوط، به آنان تفویض می‌شود. تفویض‌ها، توسط مرکزیت که کنترل و هدایت‌کنندۀ جریان عرفان کیهانی (حلقه) هست، انجام می‌گیرد.» [6] 
     به‌این‌ترتیب مربیان عرفان حلقه که اتصال را از مرکز مدیریت عرفان حلقه دریافت کرده‌اند می‌توانند آن را به دیگران انتقال دهند؛ یعنی اتصال به رحمت عام الهی با وساطت فیض در سلسله‌مراتب عرفان حلقه امکان‌پذیر است! با این وصف یک مربی عرفان حلقه اگرچه دروغ‌گو باشد یا به ناپاکی‌های دیگر آلوده باشد، چون اتصال به رحمت عام الهی فراتر از این قیدهاست، چون او اتصال را از مرکزیت و سلسله‌مراتب عرفان حلقه و شعور کیهانی دریافت کرده و اجازة تفویض را هم گرفته است، می‌تواند آن را به دیگران منتقل کند، اگرچه گیرندة اتصال از مربی خود پرهیزکارتر باشد، در غیر این صورت شاید، بلکه قطعاً به رحمت عام الهی نمی‌رسد!
     بنابراین رحمت عام الهی با اجازة مرکزیت عرفان حلقه در دسترس بندگان خدا قرار می‌گیرد. توسل و توجه به انبیا و اولیا و واسطة فیض بودن آن‌ها مردود است و تنها مرکزیت عرفان حلقه و سلسله‌مراتب مربیان آن واسطة فیض شعور الهی و اتصال به رحمت عام حق‌تعالی هستند.
     برای نقش واسطة فیض بودن مرکزیت و سلسله‌مراتب عرفان حلقه توصیف‌های زیبایی بیان‌شده است ازجمله اینکه «ازآنچه را که روزی آسمانی دارند، مانند روزی زمینی خود،‌ به دیگران انفاق کنند (مما رزقناهم ینفقون) و از اتصال خود برای آن‌ها نیز ایجاد اتصال کنند.» [7]؛ اما این توصیفات زیبا و استفادۀ تأویلی از آیات قرآن مشکل تناقض‌گویی را پیچیده‌تر می‌کند؛ چون از دیدگاه قرآن رحمت عام الهی در دسترس همه است و هیچ اختیاری برای استفاده از آن وجود ندارد، نعمت‌ها و مهلت‌هایی که بین مؤمنان و کافران مشترک است از رحمت عام سرچشمه می‌گیرد و کسانی که از آن درست استفاده کنند و به راه ایمان و شکرگذاری و عشق به خداوند قدم بردارند در حقیقت به حلقه‌ها یا مراتب رحمت خاصه و رحیمیت او متصل شده‌اند. «و کان بالمؤمنین رحیماً» [8]؛ بنابراین تناقض بزرگ عرفان حلقه را می‌توانیم این‌طور عنوان گذاری کنیم: رحمت عام خدا فقط در دست ماست. اگر سازندگان این فرقه دست به ابتکار می‌زدند و نوع دیگری از رحمت الهی را تعریف می‌کردند، به نام رحمت حلقه‌ای بهتر بود، البته بازهم دروغ می‌شد، ولی دست‌کم تناقضی دیگر وجود نداشت.
طراحان عرفان حلقه می‌توانستند بگویند این‌یک کشف جدید عرفانی است، حتی می‌توانستند بگویند این رحمت جدید و تازه کشف‌شده، اساساً  به‌تازگی از سوی خداوند در جهان جریان یافته است و اگر پیامبران گذشته از آن سخن نگفته‌اند به‌این‌علت است که در زمانة آن‌ها این نوع رحمت وجود نداشته است. خداوند مهربان در روزگاری که پلیدی همة دنیا را فراگرفته است و بشر راه نجات و سعادت را در غوغای زندگی مدرن و فنّاوری گم‌کرده، رحمت حلقه‌ای را اعمال فرمود تا راهی برای بندگانش بگشاید.
     به‌این‌ترتیب عرفانی کاملاً جدید و مناسب با شرایط زمانه طراحی می‌شد که پیوند زدن آن با نظریات فیزیک کوانتوم و نسبیت و نیز منشور حقوق بشر و اندیشۀ صلح جهانی و سایر پدیده‌ها و مفاهیم امروزی خیلی ساده‌تر انجام می‌گرفت. در این صورت به سرعت مدخل‌ها و سرفصل‌هایی در دانشنامه‌های ادیان جدید   (New Religious Movements)  به نام عرفان حلقه نوشته می‌شد و با چند اقدام دیگر حتی می‌توانستند جایزة پل‌کراوس یا جایزة‌ صلح نوبل را به خود اختصاص دهند.
     آنچه گفته شد پیشنهاد نیست، بلکه پیش‌بینی‌هایی است که برای بازار پررونق معنویت‌های آسیب‌زا قابل‌تصور است و افرادی که بهداشت معنوی جامعه را مسئلة خود می‌دانند، باید به آن‌ها فکر کنند و برای جامعه نسبت به این آسیب‌ها «ایمنی معنوی» ایجاد کنند.
     تا اینجا معلوم شد که عرفان حلقه رحمت عام الهی را در اختیار خود می‌داند و اتصال بندگان خدا با آن باید از طریق مرکزیت و سلسله‌مراتب مربیان این فرقه انجام شود. اگر بخواهیم با ادبیات عرفان حلقه سخن بگوییم، باید گفت که خودپرستی‌ها و خودنمایی‌های عرفان حلقه به این اندازه پایان نیافته و دامنة آن بسیار گسترده شده است. درواقع این فرقه نه‌تنها عقاید و تصورات خود را یگانه راه حقیقت می‌پندارد بلکه هیچ نام دیگری را غیر از نام خود مجاز نمی‌شمارد.
    «هیچ‌کس حق معرفی این اتصال را با نام دیگری غیر از شبکۀ شعور کیهانی یا شعور الهی نداشته، این کار فریب دیگران محسوب شده و باعث سوق آن‌ها به سمت غیر از خدا (اصل اجتناب از من دون ا...) و انحراف همگان خواهد شد و همچنین هر عاملی که فرد اتخاذ نموده تا بدان وسیله خود را مطرح نماید یا منجر به منیت و ادعای رجحان و برتری نسبت به دیگران شود، از انحرافات بارز هستند. (اصل اجتناب از اَنا خیر منه)». [9] معلوم نیست که اگر حقیقت ماجرا فرقی نداشته باشد تغییر نام چگونه موجب سوق به سمت غیر خدا و فریب دیگران خواهد شد؟ و جالب اینجاست که ادعای رجحان و برتری‌طلبی برای همه از انحرافات بارز است اما در خصوص سازندگان عرفان حلقه انحراف بارز نیست؛ اگرچه در حد پرستیدن نام خود باشد. اگر عرفان حلقه درست است، چه اشکالی دارد که گروهی به‌جای شعور کیهانی بگویند، شعور جهانی، یا روح کیهانی، یا آگاهی الهی،‌ یا شعور هستی، یا هوشیاری خلاق، یا نیروی بی‌کران،  یا نیروی الهی، یا هر نام دیگر؟
این در حالی است که درباره خداوند معتقدند، اگرچه با نام‌های گوناگون یاد شود، چون منظور و مقصود یکی است، خواندن او به نام‌های گوناگون در ادیان مختلف اشکالی ندارد.

درمانگری شیطانی
     در عبارت‌های بالا خواندیم که اساس‌نامة عرفان حلقه همة کسانی که بر رحمت الهی چیزی می‌افزایند متقلب اعلام می‌کند و اثبات این تقلب و بدعت‌گذاری به این است که با حذف آن عامل حلقة وحدت که همان حلقه‌های شعور کیهانی یا رحمانیت است همچنان عمل می‌کند. [10] 
     به‌طور مصداقی و روشن توسل به اهل‌بیت و قرآن کریم در تعالیم عرفان حلقه افزوده‌های متقلبانه است و طلب اتصال از طریق تشکیلات عرفان حلقه درست و صادقانه چون با حذف دعاها و قرآن و توسل به اهل‌بیت شعور کیهانی عمل می‌کند، ولی بدون اتصال از طریق تشکیلات حلقه عمل نمی‌کند. پس می‌بینیم که درمانگری در تشکیلات عرفان حلقه فقط درمان نیست بلکه یک متدلوژی معرفت‌شناختی است و برای اثبات عرفان راستین و عرفان تقلبی ارائه می‌شود و نتیجة آن‌هم این است که نفی رسول‌ا... و خاندان او و کتاب خدا به‌عنوان واسطه‌های اتصال به رحمت الهی است، درحالی‌که خداوند پیامبر را رحمة للعالمین معرفی کرده و قرآن را با وصف شفا و رحمت می‌شناساند. به همین علت لازم است که با دقت موضوع درمانگری در عرفان حلقه را بررسی کنیم.
     مهم‌ترین مسئلة مطرح دربارة عرفان حلقه، توانایی ظاهری آن‌ها برای درمانگری است. توضیح اینکه افراد تحت تعلیم در این فرقه با چند لحظه تسلیم شدن و گشودن وجود خود، به شعور کیهانی متصل می‌شوند و ازآن‌پس نیروی درمانگری پیدا می‌کنند. بدون اینکه تغییری در خود ایجاد کنند یا برای جلب رضای خدا عملی انجام دهند، در یک‌لحظه تسلیم شدن به نیروی درمانگری دست پیدا می‌کنند.
     راز ماجرا این است که شیطان برای سرگردان کردن انسان در حلقه‌های رحمانیت و بازداشتن او از رحمت خاصه و به تباهی کشیدن فرصت‌ها و نعمت‌های رحمانی، دست به شیطنت‌های شگفت‌انگیزی می‌زند که یکی از آن‌ها بهبود نمایی است. به این معنا که شیاطین که از جن‌ و جنس آتش هستند، از نیروهایی برخوردار بوده و در شرایطی می‌توانند از نیروی خود استفاده کنند. همچنان که در قرآن مجید و در ماجراهای حضرت سلیمان آمده است که آن پیامبر بزرگ خدا به اطرافیان خود گفت چه کسی می‌تواند تخت بلقیس را حاضر کند، یکی از جنیان گفت: «پیش از آنکه از جای خود برخیزی تخت را به اینجا می‌آورم». [11] 
     جن‌ها می‌توانند در عالم مادی کارهایی انجام دهند؛ اما تا انسان سراغ آن‌ها نرود و پای آن‌ها را در زندگی خود باز نکند توان دخالت ندارند؛ اما اگر به هر طریق و با هر نامی به نیروی آن‌ها پناه ببرد و تسلیمشان شود، آنگاه می‌توانند کارهایی انجام دهند. چنانکه قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید: «بعضی از انسان‌ها به گروهی از جن‌ها پناه می‌برند و بر ذلتشان افزودند.» [12] جن‌ها ممکن است به کسانی که به آن‌ها پناه برده‌اند، کمک‌هایی بکنند ازجمله ‌اینکه امور پنهان را برایشان آشکار کنند، یا اشیائی را جابه‌جا کنند یا از نیروی خود برای جبران ضعف‌ها و بیماری‌ها استفاده کنند بدون اینکه درمان و بهبودی اتفاق افتاده باشد. مثل‌اینکه به یک فلج کمک کنند تا روی پا بایستد. این مورد بهبود نمایی یا شفا نمایی است که درواقع درمانی صورت نگرفته، فقط با تسلیم شدن فرد نیروهای شیطانی وارد زندگی او شده و بدون شک دردسرها و تبعاتی خواهد داشت.
در عرفان حلقه نیروهای شیطانی با نام شبکة شعور منفی [13] یا موجودات غیر ارگانیک نامیده شده‌اند و ادعا می‌شود که با آن‌ها ارتباطی ندارند؛ اما گذشته از معیارهای روشن اخلاقی و دینی در درمانگر و درمان‌جو که نفوذ نیروهای شیطانی را نشان می‌دهد، شاخص‌های دیگری برای تشخیص درمان‌های شیطانی وجود دارد، ازجمله تدریجی بودن و زمان‌بری درمان‌های شیطانی؛ زیرا نیروهای شیطانی محدود است و برای حصول نتیجه نیاز به زمان دارد؛ اما نیروی الهی در لحظه‌ای با «کن فیکون» اوضاع را دگرگون می‌کند. همان‌طور که در ماجرای حضرت سلیمان آمده عفریت جنی برای آوردن تخت بلقیس نیاز به زمان داشت و گفت پیش از آنکه از جای خود برخیزی آن را می‌آورم‌ و حضرت سلیمان به او و نیرویش هیچ اعتنایی نمی‌کند. در مقابل وقتی‌که آن انسان مؤمن به نام «عاصف بن برخیا» با نیروی الهی خواستة جناب سلیمان را پاسخ می‌دهد، در چشم به هم زدنی تخت حاضر می‌شود و حضرت سلیمان به خاطر توفیق تربیت چنین انسان‌هایی خدا را شکر می‌کند. [14] 
     نشانة دیگر درمان‌های شیطانی و تفاوت آن با درمان‌های الهی با مقایسة درمان‌جویان عرفان حلقه با شفا یافتگان در زیارتگا‌ه‌ها و توسل به معصومین معلوم می‌شود. درمان یافتگان از طریق الهی و معنوی تمام امراضشان و به‌طور کامل برطرف می‌شود؛ یعنی اگر کسی فلج باشد و کور هم باشد، وقتی شفای الهی می‌آید، همة مرض‌ها کاملاً از بین می‌رود؛ اما با درمان‌های شیطانی همة مشکلات برطرف نمی‌شود و در بسیاری از موارد مرض اصلی و موردنظر هم به‌طور کامل درمان نمی‌پذیرد.
     راه نفوذ نیروهای شیطانی در وجود فرد و زندگی او، تسلیم شدن است. تسلیم شدن دو صورت دارد: یا تسلیم شدن به خواسته‌های مشخص و روشن خداوند است که در شریعت آمده و در هر دینی احکام آن معلوم است. در این صورت ظاهر و باطن شخص شهادت می‌دهد که تسلیم و دلباختة خداوند است. صورت دوم تسلیم در برابر اموری ناشناخته‌ است که به شکلی مبهم در ذهن فرد انجام می‌گیرد؛ در این صورت راه نفوذ شیاطین کاملاً باز می‌شود؛ به‌خصوص اگر پای استفاده از نیروهای آن‌ها در میان باشد و فردی که به‌طور مبهم خود را در وضعیت تسلیم قرار داده و وجود خود را کاملاً گشوده، انتظار رویدادی مثل درمان شدن یا جابه‌جایی اجسام را داشته باشد.
     پایه و اساس عرفان حلقه دست‌درازی به‌سوی نیروهای شیطانی است که آثار و نشانه‌های آن به‌صورت علمی و تجربی در زندگی و اطراف درمانگران و درمان‌جویان کاملاً قابل‌بررسی است. دیگر روزگاری که گروهی با تنگ‌نظری این پدیده‌ها را خرافات می‌پنداشتند گذشته است. جن می‌تواند در شرایط خاصی به زندگی انسان وارد شود که ساده‌ترین راه ورودشان به تعبیر قرآن کریم پناه بردن به آن‌هاست. عرفان حلقه این در را می‌گشاید و نیروهای شیطانی را به نام شعور کیهانی و حلقه‌های رحمانی معرفی می‌کند. به همین علت کنار گذاشتن قرآن و اهل‌بیت خللی در حلقه‌های آن‌ها ایجاد نمی‌کند، بلکه واسطة این نفوذ شیطانی مرکزیت عرفان حلقه و سلسلة مراتب مسترهاست.

از عشق تا شریعت
     وقتی انسان در برابر ناشناخته و در ابهام کامل تسلیم شد، شیاطین بر او مسلط می‌شوند و نیروی خود را در او جریان می‌دهند. حضرت علی(ع) دراین‌باره فرموده‌اند: «شیطان در سینه‌هایشان تخم می‌گذارد و جوجه می‌آورد و با چشمان آن‌ها می‌نگرد با زبان آن‌ها سخن می‌گوید.» [15] شیطان که برای پیشبرد برنامه‌های خود معمولاً خودش را پنهان می‌کند، خود را به‌عنوان خدا معرفی کرده و وسوسه‌های خود را به دل تسلیم‌شدگانش سرازیر می‌کند؛ آنگاه دلی که لانة شیطان شده این وسوسه‌ها را الهام الهی پنداشته و خود را در مسیر عرفان می‌بیند، بااینکه ظاهر و باطن او شهادت می‌دهد که در مسیر عرفان نبوده بلکه دقیقاً برخلاف خواست خدا درحرکت است.
     در اساس‌نامة عرفان حلقه نوشته‌اند: «انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق هست و مشمول عشق الهی؛ و انسان می‌تواند فقط عاشق تجلیات الهی، یعنی مظاهر جهان هستی شود و پس‌ازاین مرحله است که مشمول عشق الهی می‌شود.» [16] 
     آغاز این اصل یک دروغ بزرگ و شیطانی است، برای شعله‌ور شدن آتش عشق خداوند، کمترین درجات معرفت کافی است. اگرچه انسان نمی‌تواند خداوند را به‌طور کامل بشناسد ولی قلبی که هنوز لانة شیطان نشده بهتر از همة مظاهر هستی، هستی‌بخش مهربان را درک می‌کند و به او عشق می‌ورزد و در شرایط سخت زندگی امید و عشق به او را تجربه می‌کند. هم ازاین‌رو همة قلب‌ها با او آشنا هستند، اگرچه ذهن‌ها سؤالات و مجهولاتی داشته باشند. اگر آدمی خود را تسلیم شیطان کند صدالبته که دیگر از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست؛ اما قلب‌های لبریز از نور فهم و فروغ ایمان تمام عالم را نشانه‌های او می‌دانند و ذره‌ذرة عالم و لحظه لحظة زندگی‌شان گامی درراه عشق خداوند و شکوفایی معرفت اوست.
     وقتی خداوند از فهم بشری کاملاً کنار گذاشته شود به‌طور طبیعی عشق به او هم مفهوم خود را از دست می‌دهد و آنگاه بشر می‌ماند و دل‌باختگی به مظاهر جهان هستی از این عشق و دلباختگی هم هر چیزی ممکن است به وجود بیاید؛ که نمونه‌های بارز آن مستر پارتی‌های عرفان حلقه یا میهمانی مربیان عرفان حلقه است. البته ممکن است از این میهمانی‌ها جاهای دیگر هم برگزار شود، اما مشکل اصلی در اینجا این است که در عرفان حلقه، خانم‌ها و آقایان استاد عرفان هستند، آن‌هم عرفانی که در اساس‌نامة خود شریعت و طریقت و حقیقت را درنهایت یکی می‌داند! [17] 
نسبت میان شریعت و طریقت و حقیقت در عرفان حلقه
     بااینکه از سوی مرکزیت عرفان حلقه بر التزام به شریعت تأکید می‌شود؛ اما عملاً بسیاری از سلسله‌مراتب مربیان چندان پایبند نیستند و حتی بعد از آشنا شدن با عرفان حلقه دل‌بستگی و پایبندی آن‌ها به شریعت کاهش می‌یابد. علت این دوگانگی میان گفتار و رفتار یکی از اصول اساس‌نامة عرفان حلقه است. در این اصل آمده است: «در عرفان کیهانی (حلقه)، مسیر اصلی طریقت است که بر روی این مسیر که مسیر عمل است، از شریعت و حقیقت بر روی آن دریافت صورت می‌گیرد؛ و در انتها هر سه بر یکدیگر منطبق می‌گردند. این حرکت می‌تواند مطابق شکل زیر باشد و این بدان معنی است که در جریان عمل، انسان به کاربرد شریعت پی برده و به حقیقت نیز نائل می‌شود.


حقیقت، طریقت، شریعت
     بدیهی است که انسان به لحاظ ساختار وجودی‌اش، متکی به‌گونه‌ای  عمل برای شکل‌گیری و رشدیابی در مسیر کمال است؛ این اعمال را آفرینندۀ او که داناست، برای او در طرح عظیمش طراحی عظیمی کرده و آن مستعد ساختن حضور هزاران نبی و خبرگیرنده و پیام‌آور است،‌ که به‌عنوان رسول و فرستاده موظف به ابلاغ پیام و انذار بشر و تبشیر راه‌یافتگان شده و شریعت و نحوۀ راه رفتن در مسیر کمال خواهی را برای انسان ترسیم کرده‌اند.» [18] 
     پیچیدگی و ناروان بودن این عبارات برای این است که کمر جملات زیر بار معانی دوپهلو و غیرصریح خم‌شده و نوشته را با پیچ‌وتاب‌های غریبی آمیخته است. نخست اینکه طریقت اصل است و همان‌طور که در تصویر دیده می‌شود، شریعت و حتی حقیقت باید به آن نزدیک و با آن منطبق شوند یا به بیانی که در اصل آمده، «از شریعت و حقیقت بر روی آن دریافت صورت می‌گیرد.» حال می‌پرسیم این طریقت چیست که نه‌تنها شریعت، بلکه حقیقت هم از روی آن دریافت می‌شود؟
     پاسخ این پرسش در بخش دوم اصل یعنی بخش بعد از تصویر آمده است. طریقت اعمالی است که آفرینندة دانا در طرح عظیمش برای انسان طراحی کرده است. این طرح عظیم چیست؟ آیا دین است؟ هیچ اشاره‌ای نشده؛ چیزی غیر از دین است؟ آیا نوعی سیستم ارتباط شخصی با آفریننده است؟ اصل باید خیلی صریح و روشن باشد، اما در اینجا می‌بینیم با ابهام و استفاده از عبارات کمر خمیده و گرانبار نگارش یافته، درحالی‌که دربارة ارتباط شریعت و طریقت و حقیقت تاکنون سخنان بسیار گفته‌شده و با این پیشینه، چند سطر شیوا نوشتن، کار دشواری نیست.
     به‌هرروی در توضیح طرح عظیم نوشته‌اند: «مستعد ساختن حضور هزاران هزار نبی و خبرگیرنده و پیام‌آور است ...» با توجه به این جمله ظاهراً این طرح عظیم خود دین نیست، بلکه پیش از حضور پیام‌آوران و فرستاده شدن دین است. بستر و طرحی که مستعدِ ساختن حضورِ هزاران پیام‌آور است. حضور پیام‌آوران هم نکتة قابل‌توجهی است. چون حضور با فرستاده شدن فرق دارد، ممکن است پیامبرانی فرستاده شوند، اما همیشه حضور نخواهند داشت. از دیدگاه این اصل طرح عظیم آفرینندة دانا مستعد ساختن حضور پیام‌آوران است، نه فرستادن آن‌ها. پس با پیروی از این طرح باید در جست‌وجوی پیام‌آوری حاضر باشیم که طریقت در استعداد اوست و شریعت و حقیقت که کمال و راه کمال خواهی است، از روی آن دریافت می‌شود.
بنابراین سرنوشت شریعت و طریقت و حقیقت بسیار مبهم و نامعلوم است، اگرچه درنهایت به هم خواهند رسید؛ اما کجا به هم می‌رسند؟ و آنگاه‌که گرد هم‌آیند شریعت چه شریعتی خواهد بود و حقیقت چه حقیقتی؟ چندان معلوم نیست و شاید طریقت عرفان حلقه بتواند چشم‌اندازی از شریعت و حقیقت موردنظر آنان را به ما نشان دهد؟ البته این‌همه درنهایت که به هم برسند و منطبق گردند آشکار می‌شود؛ بنابراین طریقت عرفان حلقه درنهایت سرنوشت حقیقت و شریعت را معلوم خواهد کرد؛ و شریعت و حقیقت باید از روی طریقت حلقه دریافت شود و با آن منطبق شود.
     اگر کسی بیاید و صادقانه و به‌دوراز فریب‌کاری اساساً آیین جدیدی بیاورد، می‌توان با او گفت‌وگو کرد، اشکالات را به او گفت و حرف‌هایش را شنید؛ اما اینکه با شعار شریعت گرایی و استفاده از آیات پیش‌آیند و در پس آن افکار و عقاید دیگری را پنهان کنند منصفانه نیست و باب گفت‌وگو و طرح و بررسی اندیشه‌ها و باورها بسته می‌شود.
     گذشته ازآنچه دربارة نگرش عرفان حلقه نسبت به شریعت گفته شد و پر از ابهام‌ها و نقض‌ها بود. اساساً ورود عرفان حلقه به موضوع شریعت یک دین خاص مثل شریعت اسلام و تأکید بر آن با برخی از اصول اساس‌نامة این فرقه تعارض دارد. در یکی از اصول آمده است: «اعتقادات افراد به دو بخش زیربنا و روبنا تقسیم می‌شود. زیربنا بخش اشتراک فکری همۀ انسان‌ها بوده، همان‌گونه که در بخش نظری و عملی عرفان کیهانی (حلقه)‌ به اثبات می‌رسد، شعور الهی یا هوشمندی حاکم بر جهان هستی است که در این شاخۀ عرفانی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. روبنای فکری نیز شامل دستورالعمل‌های ادیان و مذاهب و تعاریف و راه‌های مختلف رسیدن انسان به تعالی است که آن نیز خود می‌تواند به دو بخش اشتراکی و اختصاصی تقسیم شود. در عرفان کیهانی (حلقه)، زیربنای فکری انسان موردبررسی اصلی قرارگرفته،‌ در مورد روبنای فکری اشتراکی، تعاریفی پیشنهاد می‌نماید و با بخش اختصاصی روبنای فکری انسان‌ها که شامل اعتقادات و مراسم و مناسک مختلف است، برخورد و مداخله‌ای ندارد. درواقع، عرفان کیهانی (حلقه)، شعور الهی را به‌طور نظری و عملی ثابت نموده، از این طریق وجود صاحب این هوشمندی یعنی خداوند را به اثبات می‌رساند و درواقع این عرفان، منجر به خداشناسی عملی می‌شود.» [19] 
     با این وصف عرفان حلقه به شریعت و حتی اعتقادات خاص ادیان و مذاهب کاری ندارد. پس مرکزیت عرفان حلقه این اختیار را که در رابطه با شرایع و باورهای مذاهب و ادیان مداخله‌ای کند، از خود سلب کرده است. یا دست‌کم ادعای سلب آن را دارد، حالا چگونه می‌تواند به شریعت خاصی دعوت کند؟! یا حتی باورهای خاص مذهبی مثل اعتقاد به امامان معصوم، حتی خاتمیت رسول خدا و حتی کلام‌ا... بودن قرآن را مورد تأکید قرار دهد؟ طبق این اصل عرفان حلقه از همة این امور دست کشیده است و طریقت عملی آن به‌راستی هیچ نسبت و سنخیتی با این امور ندارد. اکنون در مقام بررسی این نیستیم که این اصل به‌طورکلی درست است یا نه و آیا درست است که فرقه‌ای از رسالت پیامبر اسلام و قرآن مجید دست بکشد و دم از عرفان بزند؟ اما آنچه از اصول عرفان حلقه برمی‌آید این است که آن ارزش‌ها و باورها ارتباطی با طریقت عملی عرفان حلقه ندارد که دراین‌باره کاملاً صادق هستند، یعنی آنچه در عرفان حلقه تعلیم داده می‌شود یا تفویض می‌شود یا دریافت می‌شود، ارتباطی با قرآن و تعالیم دین و مذهب خاصی مثل اسلام و تشیع ندارد؛ اما اینکه در مواردی از آیات قرآن استفاده می‌کنند، یا پای شریعت را به میان کشیده‌اند یا گاه و بیگاه مرکزیت عرفان حلقه اعضای جنبش را به التزام به شریعت دعوت می‌کند، تناقضی آشکار است. مگر اینکه منظور آن‌ها از شریعت، شریعت اسلام نباشد.

طریقت بی کوشش
     تمام عرفان در فرقة‌حلقه به طریقت عملی آن برمی‌گردد که از نوعی ارتباط عملی باشعور کیهانی است و شریعت و حقیقت هرچه باشد از روی آن دریافت می‌شود. حال این طریقت چیست؟ دست‌یابی به نیروی درمانگری یا شعور کیهانی که نشانه‌ای از ظرفیت معنوی انسان است؛ و راه‌دست یابی به آن این است که تسلیم شعور کیهانی یا رحمت عام الهی شویم البته تنها از طریق سلسله‌مراتب و مرکزیت عرفان حلقه. به بیان دقیق‌تر باید تسلیم حلقه‌های عرفان حلقه شود.
     این سهولت دررسیدن به مواهب عرفانی که می‌توان آن را رانت‌خواری معنوی نامید، فقط با تسلیم شدن در حلقه‌های عرفان کیهانی به دست می‌آید، بدون هیچ زحمتی و برای گناه‌کار و بی‌گناه فرقی نمی‌کند؛ عارف یک‌دقیقه‌ای!
     با این وصف اگر کسی اهل قناعت بود و به همین مقدار از ارتباط با رحمت الهی قناعت کرد و معجزة عیساگونة درمانگری را برای خود کافی دانست، چه می‌شود؟ آیا این‌طور نیست که برای رسیدن به هر چیز باارزشی باید رنجی را تحمل کرد و زحمتی کشید؟ آیا بی‌رنج و زحمت به دست آمدن این موهبت رحمانی!‌ دلیل بی‌ارزش بودن یا نشانة‌ راهزنی شیطان نیست؟
     آنچه بزرگان گفته‌اند از دولت بی‌خون دل و تکیه نکردن بر دانش و تقوا در طریقت، به معنای دست کشیدن از شریعت و فروگذاشتن اخلاق نیست؛ بلکه به این معناست که هر چه تلاش و کوشش از سوی بندة خدا صورت بگیرد در برابر لطف و عنایت او هیچ است و تنها ایجاد آمادگی برای دریافت فیض الهی است؛ و الا یک گام انسان کوچک زمینی کجا و ده گام خداوند بزرگ کجا. اگر هم تسلیم شدن یک گام محسوب شود که صدالبته گام بلندی هم هست، تسلیم شدن در برابر اراده و امر خداوند است و نشانة‌ آن تعبد به شریعت و آراستگی به اصول اخلاقی است، نه تسلیم شدن به حلقه‌های این فرقه بدون تقید به شریعت و اخلاق.

توضیح پایانی
     عرفان حلقه با تأکید بر اتصال به حلقه‌های رحمانیت خداوند، به دنبال تجلی صفات قهر و غضب و اضلال او رفته که پیشگام این راه، شیطان است. بارزترین نشانه‌های شیطانی بودن این فرقه خودپرستی افراطی و شدیدی است که نه‌تنها راهی غیر از راه خود را قبول ندارند، بلکه هر نامی غیر از نام خود را انحراف می‌دانند. عرفان حلقه به بهانة درمانگری مردم را به نفوذ نیروهای شیطانی درآورده و با عنوان عرفان، آن‌ها را به راه عصیان در برابر معشوق و معبود هستی می‌کشاند.
     آنچه بهداشت معنوی به آن می‌پردازد فقط این نیست که جامعه روبه تاریکی و ناپاکی می‌رود یا در مسیر پاکی و روشنایی حرکت می‌کند، بلکه هزار مرتبه از این مهم‌تر مواردی است که معیارها دگرگون می‌شود و اعمال شیطانی به نام طریقت و تسلیم هوس‌ها و وسوسه‌های شیطانی شدن به نام عرفان معرفی می‌شود. گناه با توبه جبران می‌شود و انسان را به عشق و آمرزش الهی نزدیک می‌سازد، اما اگر این گناه به نام سلوک الی ا... انجام شد، چه کسی می‌تواند از آن توبه کند و به‌سوی معبود و معشوق حقیقی بازگردد؟
     با این خرافات و دروغ‌هاست که بهداشت معنوی در جامعه تهدید می‌شود. اینکه به نام عرفان و رحمانیت خداوند، بندگان خدا را به نیروهای شیطانی بفروشند و اخلاق و انسانیت و ایمان را در آن‌ها نابود کنند، تهدیدی جدی برای سلامت معنوی جامعه است. وظیفة دولت‌هاست که حقوق انسان‌ها را در ابعاد معنوی محترم بشمارند و به کسی اجازه ندهند که راه شکوفایی معنوی مردم را مسدود کند و نیازهای معنوی آن‌ها برای ارضای خودپرستی‌ دیگران هزینه شود. اگرچه مردم غرق گناه و غفلت باشند، حقوق معنوی آن‌ها محفوظ است و کسی حق تعرض به آن را ندارد.
     جامعه هر چه قدر هم که در فساد غوطه‌ور باشد، حق دارد که امکان تشخیص و تمایز میان عرفان و عصیان و فرصت بازگشتن به‌سوی خدا را داشته باشد. هدف نظریة بهداشت معنوی این است که با جلوگیری از نشر خرافات و انحرافات معنوی، از گم‌شدن راه‌های خداوند در میان هوس‌های شیادان یا فریب‌خوردگان جلوگیری کند و از امکان تجربة زندگی معنوی برای شهروندان پاسداری نماید.

 


پی نوشت‌ها:
[1] . (سورۀ فجر، آیات 27 و 28).
[2] . (انسان از منظری دیگر، ص 15 تا 18).
[3] . (انسان از منظری دیگر، ص 15).
[4] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 103).
[5] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 119 و 120).
[6] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 80).
[7] . (انسان از منظری دیگر، ص 15 و 16).
[8] . (سورة مبارکة احزاب، آیة 43).
[9] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 90 و 91).
[10] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 103).
[11] . (سورة مبارکة نمل، آیات 38 و 39).
[12] . (سورة مبارکة جن، آیۀ 6).
[13] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 93).
[14] . (سورۀ مبارکة نمل، آیه 40).
[15] . (نهج‌البلاغه).
[16] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 124 و 125).
[17] . (رک: عرفان کیهانی (حلقه)، ص 112).
[18] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 112).
[19] . (عرفان کیهانی (حلقه)، ص 70 و 71).

 

 

 

 

 

 

 

هشتمین مظلوم

هشتمین مظلوم

ماه صفر به پایان می‌رسد. شهادت امام هشتم در آخرین روز این ماه، پایان دو ماه سوگورای است. از آغاز محرم، سرشک غم باریده‌ایم، تا عاشورا، اربعین، بیست‌وهشتم صفر و سرانجام روز شهادت حضرت رضا(ع). اینک جهان تشیع در سوگ غریب خراسان است، والامردی که در راه آرمان و برای کسب خشنودی حضرت حق، شکیبا و استوار، رضای الهی را به جان پذیرفت و رهروان طریق توحید را تا رسیدن بر قله‌های شرف و وادی رستگاری رهنمون شد. هشتمین مظلوم، عصارۀ ایمان و هدف، آمیزه‌ای از دانش و تقوا، عبادت و بینش، مبارزه و پایداری و اراده و همت بود. او، هر چند در اوج عزت و جلال، اما اسیر ظلم مأمون بود؛ آن‌گونه که گاهی از خدایش، مرگ می‌طلبید. آه از آن انگور مسموم، که رضای آل محمد علیهم السلام را به رضوان برد! وای از آن زهر جفا که امام جواد را یتیم کرد!

پیام رهبر انقلاب درپی ترور دانشمند هسته‌ای و دفاعی شهید محسن فخری‌زاده

پیام رهبر انقلاب درپی ترور دانشمند هسته‌ای و دفاعی شهید محسن فخری‌زاده

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی با تبریک و تسلیت شهادت و فقدان دانشمند برجسته و ممتاز هسته‌ای و دفاعی جناب آقای محسن فخری‌زاده، بر مجازات قطعی عاملان و آمران این جنایت و همچنین لزوم پیگیری تلاش علمی و فنی این شهید تأکید کردند. متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است: بسم الله الرّحمن الرّحیم دانشمند برجسته و ممتاز هسته‌ئی و دفاعی کشور جناب آقای محسن فخری‌زاده به دست مزدوران جنایتکار و شقاوت‌پیشه به شهادت رسید. این عنصر علمی کم‌نظیر جان عزیز و گرانبها را به خاطر تلاشهای علمی بزرگ و ماندگار خود، در راه خدا مبذول داشت و مقام والای شهادت، پاداش الهی اوست. دو موضوع مهم را همه‌ی دست‌اندرکاران باید به جِدّ در دستور کار قرار دهند، نخست پیگیری این جنایت و مجازات قطعی عاملان و آمران آن، و دیگر پیگیری تلاش علمی و فنی شهید در همه‌ی بخشهائی که وی بدانها اشتغال داشت. اینجانب به خاندان مکرم او و به جامعه‌ی علمی کشور و به همکاران و شاگردان او در بخشهای گوناگون، شهادت او را تبریک و فقدان او را تسلیت میگویم و علو درجات او را از خداوند مسألت میکنم. سیّدعلی خامنه‌ای ۸ آذرماه ۹۹