چهارشنبه 12 مهر 1396 در 13:20
23 3
چهارشنبه 12 مهر 1396 در 13:20

چادر نماز

امروز اولین روز ماه مبارک رمضان است. مادربزرگ اول وضو می گیرد.

چادر نماز

یکی بود یکی نبود، فاطمه دختر زیبا و مهربانی است. او شش ساله و تنها دختر پدر و مادرش است.

پدر فاطمه آموزگار است او هر روز کیف خود را بر می دارد و به مدرسه می رود.

مادر فاطمه هم پرستار است او هر روز چادر خود را سر می کند و به بیمارستان می رود.

فاطمه یک مادر بزرگ مهربان هم دارد، وقتی پدر و مادر به سرکار می روند فاطمه پیش مادر بزرگ می ماند. او مادر بزرگش را خیلی دوست دارد.

خانه آن ها ٣ تا اتاق دارد:یک، اتاق برای پدر و مادر، یک اتاق برای مادر بزرگ و فاطمه، یک اتاق برای پذیرایی از مهمان.

حیاط خانه آن ها باغچه کوچکی دارد. در کنار باغچه درخت توتی بزرگ  شده است. یک حوض کوچک آب هم هم در حیاط هست که چند ماهی قرمز  همیشه توی آن بازی می کنند.

نزدیک ظهر است، فاطمه زیر درخت توت  روی زیلو نشسته و با عروسک پارچه ای خود بازی می کند.

امروز اولین روز ماه مبارک رمضان است. مادر بزرگ اول وضو می گیرد. بعد به اتاق می رود و چادر نماز خود را سر می کند.

بعد به کنار پنجره اتاق م یرود پنجره را باز می کند و می گوید: فاطمه جان بیا توی اتاق.

فاطمه عروسکش را می بوسد و به کنار پنجره می رود. به در اتاق که می رسد می پرسد: مادربزرگ چی کار دارید؟

مادربزرگ لبخندی می زند و می گوید: می خواهیم با هم بروی مسجد.

فاطمه عروسکش را به سینه می فشاد و با شادی می گوید: آخ جون.

مادر بزرگ می گوید: حالا برو  چادرت را سرت کن .

فاطمه از کمد چادر نمازش را بر می دارد. عروسکش را روی تاقچه اتاق می گذارد تا بخوابد. بعد به طرف قفسه کفش ها می رود تا به مادر بزرگ به مسجد بروند.

 

منبع: کتاب قصه های شیرین نماز

هشتمین مظلوم

هشتمین مظلوم

ماه صفر به پایان می‌رسد. شهادت امام هشتم در آخرین روز این ماه، پایان دو ماه سوگورای است. از آغاز محرم، سرشک غم باریده‌ایم، تا عاشورا، اربعین، بیست‌وهشتم صفر و سرانجام روز شهادت حضرت رضا(ع). اینک جهان تشیع در سوگ غریب خراسان است، والامردی که در راه آرمان و برای کسب خشنودی حضرت حق، شکیبا و استوار، رضای الهی را به جان پذیرفت و رهروان طریق توحید را تا رسیدن بر قله‌های شرف و وادی رستگاری رهنمون شد. هشتمین مظلوم، عصارۀ ایمان و هدف، آمیزه‌ای از دانش و تقوا، عبادت و بینش، مبارزه و پایداری و اراده و همت بود. او، هر چند در اوج عزت و جلال، اما اسیر ظلم مأمون بود؛ آن‌گونه که گاهی از خدایش، مرگ می‌طلبید. آه از آن انگور مسموم، که رضای آل محمد علیهم السلام را به رضوان برد! وای از آن زهر جفا که امام جواد را یتیم کرد!

نامه به جوانان عراقی

نامه به جوانان عراقی

نامه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خطاب به جوانان عزیز عراقی منتشر شد. متن و ترجمه این نامه که به زبان عربی نوشته شده است به این شرح است: