چهارشنبه 31 مرداد 1397 در 22:03
23 3
چهارشنبه 31 مرداد 1397 در 22:03

دچار کمبود ویتامین «تلاش» نشویم!

دچار کمبود ویتامین «تلاش» نشویم!

 انگشتی که به «خودم» اشاره می کند  

بیایید با هم روراست باشیم. برای یکبار هم که شده انگشت روی عملکرد خودمان بگذاریم و پیش از متهم کردن دیگران، ریشه سندرمِ «ناکامی در فرصت ها» را ابتدا در درون خودمان بخشکانیم.


از شمردن شانس های دیگران در زندگی، خسته نشده اید؟
فکر می کنید جفت شش های روزگار، تنها به شماست که دهن کجی می کند؟
از زمین و زمان شکایت دارید؛ چون دائم چوب لایِ چرخِ پیشرفت هایتان گذاشته اند؟
شده تا بحال کلید واژه «خودم چه کرده ام؟» را در موتورهای جستجوگرتان پیگیری کرده باشید؟

بیایید با هم رو راست باشیم. برای یکبار هم که شده انگشت روی عملکرد خودمان بگذاریم و پیش از متهم کردن دیگران، ریشه سندرمِ «ناکامی در فرصت ها» را ابتدا در درون خودمان بخشکانیم.

شاخه های اضافه را هَرَس کنیم

«هر کسی را به یک کار، به همه کار. هر کسی را به همه کار، به هیچ کار.» نمی دانم تا بحال این ضرب المثل را شنیده اید یا نه؟ ولی این عبارت در عین سادگی، حاملِ یک آینده نگریِ صحیح و منطقی است که نقشه را علامت گذاری کرده و راه میان بُر را به ما نشان میدهد.میگوید:«اولویت هایت را مشخص کن و تنها به آنها بپرداز. چون، رمز موفقیت تو جز این نیست».

بلاتکلیفی و از این شاخه به آن شاخه شدن، ما را شبیه به کلافِ سردرگم می کند و داغِ موفقیت را بر دلمان می گذارد. یک بافنده، فرصتهای زیادی را باید هزینه کند تا سرِ نخ را در کلافِ سر در گُم بیابد. چه بسا، به قدری گره های کور زیاد باشند که به طور کل از بافتن منصرف شود. در این صورت آیا ما، لباس دستبافِ زیبا و بی عیب و نقصی به تن خواهیم کرد؟ بر عکس، تداوم و استمرار در یک نوع کار و حرفه، گام به گام ما را به هدف نزدیک و نزدیکتر می کند.

با اولویت بندی و تمرکز، نه تنها از آرامش و مواهب طول مسیر بهره مند می شویم؛ بلکه در انتهای مقصد، نتیجه ای شیرین، چشم به راه ماست. یک باغبان هیچگاه نهال های میوه را در هم و برهم نمی کارد. هیچگاه اجازه رشد به سرشاخه های اضافی نمی دهد. بنابراین تا فصلِ جوانه زدن به پایان نرسیده، مانند باغبانی دلسوز، شاخه های اضافه را هرس کنیم و شاهد باروریِ سرشاخه های اصلی باشیم.

در مصرف ویتامین صرفه جویی نکنیم

راهی هست که به قول قدیمی ها «هنوز ب بسم الله نگفته» باعث می شود امیدمان نااُمید نشود. می پرسید چه راهی؟ اینکه باید حسابی از خودمان مراقبت کنیم تا دچار کمبود ویتامین «تلاش» نشویم وگرنه مغلوبیم و راه به جایی نمی بریم. شما، چند نفر را می شناسید که با دست روی دست گذاشتن؛ با سستی و امروز و فردا کردن و در انتظار شنبه های مُنجی نشستن، نفر اول مسابقه شده باشند؟ چند نفر را دیده اید که بدون تلاش، قهرمانانه به درخشش مدال خود افتخار کنند؟ تلاش و پشتکار، کلیدی است جادویی که اگر گم شود، گنج های موفقیت تا ابد زیر خاک مدفون می مانند. پس هیچگاه از جادوی تلاش غافل نشوید که «کار نیکو کردن از پر کردن است». مگر نشنیده اید «لَیس الانسان الاّ ما سعی»؟

«زره جنگ به تن کنیم»

حالا که قدم در مسیر اصلی و حقیقی گذاشتیم نباید دلهره ها و ترس ها مهلت ورود به دل هایمان را پیدا کنند. بله حق با شماست؛ احتیاط شرط عقل است. حضرت موسی علیه السلام و برادرشان هارون علیه السلام نیز در هنگام مواجه با فرعون، از حوادث پیش رو خوف داشتند. ولی وقتی رضایت خدا در کاری آشکار شد، چرا باید از ادامه مسیر بترسیم؟ چرا با اضطراب های بیهوده و نگرانی از برچسبِ دیگران، همه رشته ها را پنبه کنیم و معطل حرف مردم بمانیم؟

رمزش این است که امید به پیروزی را در زندگی ارزش گذاری کنیم و صدر اعظم هدف هایمان قرار دهیم. بعد با تمام قدرت خنجرهایمان را در گلوی ترس های ناروا فرو بریم و مطمئن باشیم، خدا با ماست. همان طور که در کنار حضرت موسی علیه السلام بود و ضمانت کرد «لا تَخافا، اِنَنی مَعَکُما، اَسمَعُ و اَری».

زهره نوروزی اصفهانی

منبع: ندای اصفهان

او به همراه حضرت قائم(عج) می‌آید

او به همراه حضرت قائم(عج) می‌آید

امام علی(ع) دربارۀ حضرت عیسی(ع) فرمودند: « نه مال و ثروتی داشت که او را به خود مشغول گرداند و نه طمعی که به خواری‏اش اندازد، مرکب او دو پایش بود و خدمتکارش دو دستش.» امام صادق(ع) فرمودند: «حضرت قائم به بیت‌المقدس بر می‌گردد و برای مردم در نماز، امامت می‌کند و چون روز جمعه نماز اقامه گردد، عیسی(ع) همراه هفتاد هزار فرشته نزول کند و او عمامه بر سر دارد و شمشیر آویخته، بر اسب سوار و حربه‌ای در دست دارد و چون به زمین نزول کند منادی فریاد بر کشد، ای گروه‌های مسلمانان، حق آمد و باطل از میان رفت.» رسول اکرم (ص) فرمودند: «عیسی(ع) بر گردنۀ کوهی به نام افیق نزول می‌کند و به بیت‌المقدس می‌آید در حالی‌که مردم آماده برای نماز صبح باشند، امام یعنی حضرت مهدی(عج) عقب می‌رود، عیسی(ع) او را به جلو می‌برد و در پشت سرش به آیین شریعت محمد(ص) نماز می‌خواند و می‌گوید: شما اهل‌بیت را هیچ‌کس مقدم نمی‌شود.» یکی از ویژگی‌های اخلاقی حضرت عیسی(ع)، زهد آن پیامبر بزرگ است. او همچون پیامبران دیگر خود را از تشریفات و زیبایی‌های دنیا و نعمت‌های رنگارنگش دور نگه می‌داشت و ابا داشت که کارهای خود را به عهدۀ دیگران واگذارد. در این‌باره، حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «بالشتش سنگ و لباسش خشن و غذایش ناگوار بود. خورشتش گرسنگی و چراغش در شب، ماه و سایبانش در روز، شرق و غرب زمین بود. میوه و سبزی‌اش، گیاهانی بود که در مناطق مختلف می‌رویید.» امام صادق(ع) فرمودند: «حضرت مسیح(ع) دائماً می‌گفت: در غیر یاد خدا، زیاد سخن نگویید؛ کسانی که زیاد حرف می‌زنند، دل‌هایشان دچار قساوت شده ولی خودشان نمی‌دانند.» حضرت رضا(ع) فرمودند: «مشتبه نشد امر کشته شدن و مردن احدی از پیغمبران و حجت‌های خدا بر مردم به غیر از عیسی‌بن‌مریم که او را زنده از زمین بالا بردند و روحش را در میان آسمان و زمین قبض کردند و چون به آسمان رسید حق تعالی روحش را به بدنش باز گردانید ...» امام صادق(ع) فرمودند: «حواریون کنار [حضرت] عیسی(ع) جمع شدند و عرض کردند ای آموزگار نیکی[ها] ما را هدایت فرما. پس آن حضرت فرمود: [حضرت] موسای کلیم‌الله به شما امر کرد که به خدای متعال قسم دروغ نخورید و من به شما امر می‏کنم که چه راست و چه دروغ، به خدای متعال قسم دروغ نخورید.» امام صادق(ع) فرمودند: «عیسى‌بن‌مریم[علیه السلام] به قریه ‏ای رسید که اهل آن و پرنده ‏ها و جاندارانش یک جا مرده بودند. فرمود: هان! اینها به خشم و عذاب (خدا) هلاک شده‏ اند و اگر به مرگ[طبیعی] و جدا جدا مرده بودند حتماً یکدیگر را به خاک می‏سپردند. حواریون عرض کردند: یا روح اللَّه از خدا بخواه اینها را براى ما زنده کند تا به ما بگویند کردارشان چه بوده (که باین عذاب گرفتار شده‏ اند) تا ما از آن دورى کنیم. پس [حضرت] عیسى [علیه السلام] از پروردگار خود خواست. پس از جانب فضا به او ندا شد: که آنان را صدا بزن. پس عیسى [علیه السلام] شب هنگام بر تپه‏ ای از زمین برآمد و فرمود: اى مردم این ده! یک تن از میان آنها پاسخ داد: بلى اى روح خدا و کلمۀ خدا! فرمود: واى بر شما کردار شما چه بود؟ در پاسخ عرض کرد: پرستش طاغوت و دوستى دنیا همراه با ترس اندک (از خدا) و آرزوى دور و دراز و غفلت در سرگرمى و بازى. [حضرت] عیسى [علیه السلام] فرمود: محبت شما به دنیا چگونه بود؟ عرض کرد: مانند دوستى کودک به مادرش که هر گاه به ما روی می آورد شاد و خرسند می‏ شدیم و چون از ما روی می گرداند گریان و غمناک می‏ شدیم‏. فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ عرض کرد: گنهکاران را فرمانبرى داشتیم. فرمود: سر انجام کار شما به کجا کشید؟ عرض کرد: شبى را به خوشى به سر بردیم و بامدادان در هاویه افتادیم. فرمود هاویه چیست؟ عرض کرد: سجین است. فرمود: سجین چیست؟ عرض کرد: کوه‏ هایى از آتش گداخته است که تا روز قیامت بر ما فروزان است. فرمود: پس شما چه گفتید و به شما چه گفتند؟ عرض کرد: گفتیم: ما را به دنیا برگردانید تا در آن زهد ورزیم. به ما گفته شد: دروغ می‏گویید. فرمود: واى بر تو چه شد که جز تو کس دیگرى از این جمع با من سخن نگفت؟ عرض کرد: اى روح خدا! همۀ آنها با دهنه و لگام آتشین مهار شده‏ اند و به دست فرشتگان سخت‏گیر و تند‏خو گرفتارند و من در میان آنها به سر می‏بردم ولى از آنها نبودم تا آن هنگام که عذاب خدا آمد مرا هم با ایشان در برگرفت پس من به تار مویى بر لبۀ دوزخ آویزان هستم و نمی ‏دانم که آیا به رو در آن بیفتم و یا از آن رهایى بیابم. پس [حضرت] عیسى [علیه السلام] ، رو به حواریون کرده فرمود: اى دوستان خدا، خوردن نانى خشک با نمکى زبر و خوابیدن بر مزبله‏ ها خیری زیاد است در صورتى که با عافیت در دنیا و آخرت همراه باشد. امام صادق(ع)‏ از پدرش و او از پدرانشان نقل کرده که رسول خدا(ص) فرموده است: «روزى حضرت عیسى(ع) سر قبرى رسید که صاحبش در عذاب بود. سال بعد دوباره سر آن قبر آمد؛ اما دید که صاحبش در عذاب نیست. عرض کرد: خداوندا سال گذشته بر این قبر برخوردم دیدم صاحبش معذب است ولى‏ امسال که آمده ‏ام می بینم معذب نیست. علت این امر چیست؟ خداوند به حضرت عیسى وحى فرمود: اى روح‌ اللَّه! فرزند این شخص بالغ شده و راه صالح را گرفت و به یتیمى جا داد. این است که من به خاطر عمل فرزندش از گناه این شخص صرف‌نظر کردم‏.»

اطلاعیه کانون مدارس اسلامی به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی

اطلاعیه کانون مدارس اسلامی به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی