یکشنبه 25 شهريور 1397 در 19:04
23 3
یکشنبه 25 شهريور 1397 در 19:04

شیرین‌تر از عسل

شیرین‌تر از عسل

شب است. چیزی به عاشورا نمانده است. امام حسین علیه السلام قلم ولایت به دست گرفته است و با جوهر وحی، سرنوشت صحابی را در عاشورا و جایگاهشان را در بهشت یکی یکی ترسیم می کند.  اما پیش از آن چراغ خیمه را خاموش کرده است. نگاه مهربانش را بر زمین پهن کرده و آرام فرموده:

-  دشمن مرا می خواهد، دشمن با من سر جنگ دارد، من بیعتم را از شما بر می دارم. تاریکی شب به اُشتری رهروار می ماند. بر آن بنشینید و از معرکه بگریزید. چراغ خاموش است تا شرم نگاهی، پای رفتن را سست نکند. هر که میل رفتن دارد برخیزد، خدا رحمتتان کند.

و اصحاب عرضه داشتند:

ما اهل ماندنیم اهل رفتن نیستیم. ما دست از دامن تو عزیز بر نمی داریم. ما خدا را سپاس می گزاریم که توفیق شهادت در رکاب تو را به ما عطا فرمود و او را شکر می کنیم اگر توفیق شهادت در رکاب تو را نیز به ما عنایت کند. ما افتخارمان به ماندن در کنار توست.

و اکنون که امام علیه السلام همه را اهل معرفت یافته است، پرده ها را آرام آرام کنار می زند و جزئیات حادثه را پیش از وقوع برایشان شرح می دهد.

قاسم که خبر شهادت خود را چون شهد می نوشد، از خبر شهادت این کودک خردسال تر از خود، آن چنان فغانی می کند که دل خیمه نشینان را می لرزاند و دل آسمان شب را می شکند. نه فقط اهل خیمه گاه و حرم، که اهل آسمان و عرش نیز گریه قاسم را همراهی می کنند

در میان اصحاب کودکی است قاسم نام، فرزند امام حسن علیه السلام.

او وقتی سرنوشت همراهان را از زبان عمو و امام خویش می شنود، به دامان او می آویزد و می پرسد:

-  آیا من هم جزو شهیدانم؟ مرا هم فردا با مرگ دیداری هست؟

حسین علیه السلام نگاه مهربانش را به چشمهای قاسم می دوزد و می پرسد: عمو جان! مرگ در نگاه تو چگونه است؟ دریافت تو از مرگ چیست؟ طعم مرگ را چگونه می یابی؟

چشمان شیرین قاسم می خندد:

-  شیرین تر از عسل عمو جان! شیرین تر از عسل.

کودک نه، که غنچه معرفت است این قاسم. پس با او راز می توان گفت:

-  آری عمو جان! تو هم فردا در زمره شهیدانی.

این شهید شکر و ستایش است که از دهان شیرین کودک می چکد. عجب معرفتی دارد این کودک!  پس کودکان هم می توانند قدم به وادی عشق بگذارند و  از چشمه زلال شهود بنوشند.  پیداست که یک دو جرعه، عطش عشق این کودک را کفاف نمی دهد.

-  عزیزم! قاسم جان! کودک شیرخوارمان هم در زمره شهیدان فرداست.

قاسم اما از این کلام بر می آشوبد و رنگش تغییر می کند. آنچه اکنون در چشمهای او موج می زند غیرت مردانه است. کجاست کودکی؟ کجاست نوجوانی؟ این نگاه غیرت بار، سپاهی را می لرزاند. شرر به جان یک لشکر می اندازد. با خشمی آشکار در کلام می پرسد:

-  یعنی از زنان عبور می کنند و به کودکان می رسند؟ یعنی دستشان به خیمه های حرم دراز می شود؟

امام اما تعجب نمی کند از این لحن و کلام که این غیرت را خوب می شناسد؛ که خود منبع و مرجع این غیرت است؛ که خود معلم و مبلغ این غیرت است.

-  نه عمو جان! نه عزیز دلم! من این کودک را بر دست می گیرم تا زبان در دهانش بگذارم و تشنگی اش را التیام ببخشم، ناگاه تیری از کمان پلیدی رها می شود و بر گلوی او می نشیند.

قاسم که خبر شهادت خود را چون شهد می نوشد، از خبر شهادت این کودک خردسال تر از خود، آن چنان فغانی می کند که دل خیمه نشینان را می لرزاند و دل آسمان شب را می شکند.  نه فقط اهل خیمه گاه و حرم، که اهل آسمان و عرش نیز گریه قاسم را همراهی می کنند.

 

سیدمهدی شجاعی

 

او به همراه حضرت قائم(عج) می‌آید

او به همراه حضرت قائم(عج) می‌آید

امام علی(ع) دربارۀ حضرت عیسی(ع) فرمودند: « نه مال و ثروتی داشت که او را به خود مشغول گرداند و نه طمعی که به خواری‏اش اندازد، مرکب او دو پایش بود و خدمتکارش دو دستش.» امام صادق(ع) فرمودند: «حضرت قائم به بیت‌المقدس بر می‌گردد و برای مردم در نماز، امامت می‌کند و چون روز جمعه نماز اقامه گردد، عیسی(ع) همراه هفتاد هزار فرشته نزول کند و او عمامه بر سر دارد و شمشیر آویخته، بر اسب سوار و حربه‌ای در دست دارد و چون به زمین نزول کند منادی فریاد بر کشد، ای گروه‌های مسلمانان، حق آمد و باطل از میان رفت.» رسول اکرم (ص) فرمودند: «عیسی(ع) بر گردنۀ کوهی به نام افیق نزول می‌کند و به بیت‌المقدس می‌آید در حالی‌که مردم آماده برای نماز صبح باشند، امام یعنی حضرت مهدی(عج) عقب می‌رود، عیسی(ع) او را به جلو می‌برد و در پشت سرش به آیین شریعت محمد(ص) نماز می‌خواند و می‌گوید: شما اهل‌بیت را هیچ‌کس مقدم نمی‌شود.» یکی از ویژگی‌های اخلاقی حضرت عیسی(ع)، زهد آن پیامبر بزرگ است. او همچون پیامبران دیگر خود را از تشریفات و زیبایی‌های دنیا و نعمت‌های رنگارنگش دور نگه می‌داشت و ابا داشت که کارهای خود را به عهدۀ دیگران واگذارد. در این‌باره، حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «بالشتش سنگ و لباسش خشن و غذایش ناگوار بود. خورشتش گرسنگی و چراغش در شب، ماه و سایبانش در روز، شرق و غرب زمین بود. میوه و سبزی‌اش، گیاهانی بود که در مناطق مختلف می‌رویید.» امام صادق(ع) فرمودند: «حضرت مسیح(ع) دائماً می‌گفت: در غیر یاد خدا، زیاد سخن نگویید؛ کسانی که زیاد حرف می‌زنند، دل‌هایشان دچار قساوت شده ولی خودشان نمی‌دانند.» حضرت رضا(ع) فرمودند: «مشتبه نشد امر کشته شدن و مردن احدی از پیغمبران و حجت‌های خدا بر مردم به غیر از عیسی‌بن‌مریم که او را زنده از زمین بالا بردند و روحش را در میان آسمان و زمین قبض کردند و چون به آسمان رسید حق تعالی روحش را به بدنش باز گردانید ...» امام صادق(ع) فرمودند: «حواریون کنار [حضرت] عیسی(ع) جمع شدند و عرض کردند ای آموزگار نیکی[ها] ما را هدایت فرما. پس آن حضرت فرمود: [حضرت] موسای کلیم‌الله به شما امر کرد که به خدای متعال قسم دروغ نخورید و من به شما امر می‏کنم که چه راست و چه دروغ، به خدای متعال قسم دروغ نخورید.» امام صادق(ع) فرمودند: «عیسى‌بن‌مریم[علیه السلام] به قریه ‏ای رسید که اهل آن و پرنده ‏ها و جاندارانش یک جا مرده بودند. فرمود: هان! اینها به خشم و عذاب (خدا) هلاک شده‏ اند و اگر به مرگ[طبیعی] و جدا جدا مرده بودند حتماً یکدیگر را به خاک می‏سپردند. حواریون عرض کردند: یا روح اللَّه از خدا بخواه اینها را براى ما زنده کند تا به ما بگویند کردارشان چه بوده (که باین عذاب گرفتار شده‏ اند) تا ما از آن دورى کنیم. پس [حضرت] عیسى [علیه السلام] از پروردگار خود خواست. پس از جانب فضا به او ندا شد: که آنان را صدا بزن. پس عیسى [علیه السلام] شب هنگام بر تپه‏ ای از زمین برآمد و فرمود: اى مردم این ده! یک تن از میان آنها پاسخ داد: بلى اى روح خدا و کلمۀ خدا! فرمود: واى بر شما کردار شما چه بود؟ در پاسخ عرض کرد: پرستش طاغوت و دوستى دنیا همراه با ترس اندک (از خدا) و آرزوى دور و دراز و غفلت در سرگرمى و بازى. [حضرت] عیسى [علیه السلام] فرمود: محبت شما به دنیا چگونه بود؟ عرض کرد: مانند دوستى کودک به مادرش که هر گاه به ما روی می آورد شاد و خرسند می‏ شدیم و چون از ما روی می گرداند گریان و غمناک می‏ شدیم‏. فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ عرض کرد: گنهکاران را فرمانبرى داشتیم. فرمود: سر انجام کار شما به کجا کشید؟ عرض کرد: شبى را به خوشى به سر بردیم و بامدادان در هاویه افتادیم. فرمود هاویه چیست؟ عرض کرد: سجین است. فرمود: سجین چیست؟ عرض کرد: کوه‏ هایى از آتش گداخته است که تا روز قیامت بر ما فروزان است. فرمود: پس شما چه گفتید و به شما چه گفتند؟ عرض کرد: گفتیم: ما را به دنیا برگردانید تا در آن زهد ورزیم. به ما گفته شد: دروغ می‏گویید. فرمود: واى بر تو چه شد که جز تو کس دیگرى از این جمع با من سخن نگفت؟ عرض کرد: اى روح خدا! همۀ آنها با دهنه و لگام آتشین مهار شده‏ اند و به دست فرشتگان سخت‏گیر و تند‏خو گرفتارند و من در میان آنها به سر می‏بردم ولى از آنها نبودم تا آن هنگام که عذاب خدا آمد مرا هم با ایشان در برگرفت پس من به تار مویى بر لبۀ دوزخ آویزان هستم و نمی ‏دانم که آیا به رو در آن بیفتم و یا از آن رهایى بیابم. پس [حضرت] عیسى [علیه السلام] ، رو به حواریون کرده فرمود: اى دوستان خدا، خوردن نانى خشک با نمکى زبر و خوابیدن بر مزبله‏ ها خیری زیاد است در صورتى که با عافیت در دنیا و آخرت همراه باشد. امام صادق(ع)‏ از پدرش و او از پدرانشان نقل کرده که رسول خدا(ص) فرموده است: «روزى حضرت عیسى(ع) سر قبرى رسید که صاحبش در عذاب بود. سال بعد دوباره سر آن قبر آمد؛ اما دید که صاحبش در عذاب نیست. عرض کرد: خداوندا سال گذشته بر این قبر برخوردم دیدم صاحبش معذب است ولى‏ امسال که آمده ‏ام می بینم معذب نیست. علت این امر چیست؟ خداوند به حضرت عیسى وحى فرمود: اى روح‌ اللَّه! فرزند این شخص بالغ شده و راه صالح را گرفت و به یتیمى جا داد. این است که من به خاطر عمل فرزندش از گناه این شخص صرف‌نظر کردم‏.»

اطلاعیه کانون مدارس اسلامی به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی

اطلاعیه کانون مدارس اسلامی به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی